تبليغاتX
وبلاگ شخصی فرهاد جعفری
اطلاعيه پنجشنبه بیستم مرداد 1390 0:42
با سلام به شما ياران هميشه مهربان

اين  تنها وبلاگ بنده بوده و مطالب موجود در آن قصد هيچ توهين به شخص يا اشخاصی را ندارد.

باشد كه نظرات سازنده شما دوستان، ما را ياري رساند.

انشاا...

دوستار هميشگي شما :فرهاد جعفري

farhadjafari.blogfa.com


نوشته شده توسط فرهاد جعفري  | لینک ثابت |

www.farhadjafari.ir یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 17:9
 

وبسایت شخصی فرهاد جعفری

 

نوشته شده توسط فرهاد جعفري  | لینک ثابت |

من دلم مي خواهد... دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 0:6
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان شود شرط وارد شدن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست
نوشته شده توسط فرهاد جعفري  | لینک ثابت |

هرطور هم که به گرافیک زیر [که توسط یک «گرافیستِ اسلامگرا» و ملهم از سقوط پیاپی دیکتاتورهای منطقه‌ی خاورمیانه طراحی شده است] بنگرید؛ بازهم می‌بینید که تصویر «نخست‌وزیر محبوب اسلام سیاسی» در میان دیکتاتورهای ساقط‌شده یا درآستانه‌ی سقوطِ خاورمیانه، «نچسب» و «وصله‌ای ناجور» به‌شما می‌رود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط فرهاد جعفري  | لینک ثابت |

ثروت يا موفقيت چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 17:19

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!

نوشته شده توسط فرهاد جعفري  | لینک ثابت |